یک مشت نامه

خرید بک لینک

طول پیامهام داره کم میشه و این ناراحتم میکنه مدت زمانی که با هم حرف میزدیم نسبت به اول کرونا کمتر شده حتی حس میکنم محبتهامون هم کمرنگ شده و در نهایت تبدیل شدیم به چندتا آدم بی حوصلهای که به زور مجبورشون کردن با هم معاشرت کنن این قضیه داره توی چندتا از روابطم دیده میشه که خیلی ناراحت کننده ست یک مشت نامه...

ما را در سایت یک مشت نامه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 68 تاريخ: چهارشنبه 13 بهمن 1400 ساعت: 20:00

چهارشنبه هشتم دی ۱۴۰۰ ساعت 0:11 توسط زهرا امامیان پارسال که دستیار حل تمرین بودم، صبا یکی از دانشجوهایی بود که شبکه داشت. از آن دانشجوهایی که احتمالا هر حل تمرینی، آرزوی داشتنش را دارد. آدم دقیقی بود و تمام کلاسها را حاضر میشد، اگر جایی را اشتباه میگفتم به روی خودش نمیآورد، به جایش سوال میپرسید و تشکر میکرد. تمام تمرینهایش را خودش حل میکرد و انقدر مرتب و تمیز تکلیف مینوشت که همیشه اولین برگهای بود که صحیح میکردم. غیر از همهی اینها، خیلی مهربان بود. سر کلاسها، همیشه بیشتر از همه به حرفهایم گوش میداد و به همهی سوالهایم حتی سوالهای مسخرهی "صدا خوب میاد؟" هم جواب میداد. بعضی روزها دلم میخواست بیشتر دربارهاش میدانستم. فکر میکردم احتمالا میتوانیم دوستهای خوبی باشیم اگر میزان تشکرم را از چشمهایم میدید. یا مثلا میتوانست لبخندم را از پشت میکروفن، بعد از خواندن پیغام "حالتان خوبه؟"اش حس کند. شاید خیلی خوب میشد اگر میفهمید چهقدر از حضورش توی همه جلسههای حل تمرین ممنونم یا از اینکه همیشه زودتر از همه سلام میکرد و بعد از همه، خداحافظیاش را تایپ میکرد، چهقدر ذوق میکردم.آن ترم که تمام شد، چندبار سر مسائل مختلف با صبا حرف زدم. راستش از نزدیک هم همان دختر شیرینی بود که بلد بود چطور یک دوستی آرام و قشنگ را بسازد. آن ترم صبا بالاترین نمرهی شبکه را آورد. میدانم که بعدش تند تند درِ موفقیتهای بعدی را هم باز کرد. من از آن دانشگاه رفتم و احتمالا هیچوقت دیگر مسیرم به آنجاها نخورد. اما چیزی که از تمام روزهای حل تمرینی برایم باقی مانده، این است که "کرونا میتواند دو سال تمام شما را در خانه یک مشت نامه...

ما را در سایت یک مشت نامه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 82 تاريخ: چهارشنبه 13 بهمن 1400 ساعت: 20:00

مدت زیادی است که دلم میخواهد این متن را بنویسم، حقیقتش چندباری هم نوشتم و پاک کردم. نه فقط الآن که در دو سه ماه گذشته بالای صدبار اینکار را کردم و پشیمان شدم و دوباره ادامه دادم. امروز ولی از صبح که از خواب بلند شدم، بدون آنکه خواب دیده باشم یا با کسی حرف زده باشم، یک دفعه تمام فکر و ذکرم این شد که باید حتما همین الآن، اینکار را انجام بدهم. آن هم این که من یک کانال تلگرامی زدم و بیشتر دوست دارم آنجا بنویسم. یک مشت نامه...

ما را در سایت یک مشت نامه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 58 تاريخ: چهارشنبه 13 بهمن 1400 ساعت: 20:00

صفحه بندی